لسان الملك سپهر
415
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
اى فرزندان عبد المطّلب ، گمان ندارم كس از عرب نيكوتر از آن كه من آوردهام از بهر قوم خويش آورده باشد ؛ زيرا كه در آن سور و سرور اين جهان و آن جهان اندر است ، و اين دانستهايد كه من هرگز سخن به كذب نكردهام و هرگز با شما سخن به كذب نكنم ، آيا شما را آگهى دهم كه دشمن شما شبانگاه يا بامداد بر شما تاختن كند از من باور داريد يا مرا كاذب شماريد ؟ گفتند : ترا جز راستگوى ندانستهايم . فرمود : هرگز خيرخواه شما با شما سخن به دروغ نكند ، همانا خداى مرا به رسالت فرستاده است به سوى عالميان و امر كرده است كه پيش از همه كس خويشان و نزديكان خود را دعوت كنم و از عذاب آن جهانى بترسانم ، شمائيد خويشان و نزديكان من ، و از اين خورش كه خورديد معجزهء مرا مشاهده كرديد كه مانند مائدهء بنى اسرائيل است ، هر كه بعد از خوردن اين طعام با من ايمان نياورد ، خداى او را به عذابى سخت بدارد كه هيچكس را آن نبوده است ، و بدانيد اى فرزندان عبد المطّلب كه خداى پيغمبرى نفرستاد مگر آنكه از براى او هم از اهل او وزيرى و برادرى و وصىّ و وارثى بگماشت . پس هر كه از شما پيشتر با من ايمان آورد برادر من خواهد بود و خليفتى من خواهد داشت ، هم بدان گونه كه هارون موسى را بود ، هان اكنون از شما كيست كه پيشى جويد بيعت مرا كه با من برادر باشد و مرا نصرت كند بر مخالفان من تا او را وصىّ و وزير و خليفهء خود سازم و بفرمايم تا از جانب من ابلاغ رسالت كند و قرض مرا بعد از من ادا نمايد و وعدهاى مرا وفا فرمايد ؟ و اگر شما بدين كار اقدام نكنيد جز شما كسى خواهد كرد كه حقّ او باشد . چون اين سخن به نهايت شد هيچكس پاسخ نداد ، جز علىّ مرتضى عليه السّلام كه برخاست و گفت : من با تو بيعت مىكنم به هر شرط كه فرمايى و به هر چه حكم كنى اطاعت مىكنم . رسول خداى فرمود : بر جاى باش تا اين مردم از تو بيشتر روزگار بردهاند برخيزند . و ديگر باره آن سخنان را اعادت كرد و هم كسى جواب نگفت : جز